در پيشگفتار كتاب مجموعه نه داستان از آقاي سلينجر خوندم [جهان به دو بخش تقسيم ميشود: جهان عوضي و جهان قشنگ]، چه تقسيم بندي بي نقصي…
هر آدمي بالاخره جزيي از محتويات يكي ازين دو جهانست. يا عوضي اِم يا بِچه قِشَنگ.
بدبختي وختيه كه آدم در واقع يك عوضيه، اما برداشتي غير ازين از خودش داره يا برعكس . حيرونم از بعضيا، مي بيني يارو بِچه قشنگه اما به اصرار خودشو از قماش عوضيا بحساب مياره؟!
غافل ازينكه جهان عوضي ويژگي هاي استاندارد و عالمگيري داره ، مثل:
1-بيكاري و كم كاري
2- شغل هاي بي مهارت و متنوع
3- خريد مكرر مواد غذايي به دفعات در طول روز بر حسب احتياج: يه عوضي برا درست كردن يه املت ممكنه چند بار بره بيرون در حاليكه مردم جهان قشنگ هر صفحه كتاب آشپري رو باز كنن همه مواد لازمش را در منزل دارن..
4- آشنايي زودرس با امور جنسي: يه جوون عوضي اگرچه بدليل سو تغذيه جسمي يا رواني وقت عمل چيزي ازش بهم نميرسه ولي نظريه پردازيش حرف نداره شرط مي بندم تمام داستانهاي شگفت انگيز سكسي كار همين عوضياست.